حسن حسن زاده آملى

114

نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)

ادراك و لذت و الم بدان كه ادراك مساوق علم است و در تعريف رائج گفته اند : الادراك هو حصول صورة مايساوى الشى . و لكن در حقيقت معنى ادراك رسيدن به مرتبه مدرك است بلكه سخن فراتر از اين است كه اتحاد ادراك و مدرك و مدرك است بلكه تعبير به اتحاد هم از ضيق لفظ است به تحقيقى كه دروس اتحاد عاقل بمعقول تقرير و تحرير كرده ايم . اين فص گويد : ادراك : بر سه گونه است : يا ادراكى است كه موافق طبع مدرك است كه خير و كمال وى در آنست ، از آن تعبير به ملايم كرده است . و يا ادراكى است كه منافى طبع مدرك است يعنى موافق با ميل و خواهش وى نيست بلكه آفت و شر وى است از اين قسم تعبير به غير ملايم بلكه منافر كرده است . و يا نه ملايم با طبع مدرك و نه منافر با ميل اوست كه قائل به واسطه است . قسم نخستين را لذت گويند ، و قسم دوم را أذى و الم نامند . در بعضى از نسخه ها ، قسم اخير كه قول بواسطه است وجود ندارد ولى به ظاهر بودن آن بقرينه تعبير قسم دوم او لغير ملائم بل منافر ، صحيح مى نمايد . اگر چه كسى را رسد كه بگويد : اگر ادراك منافر نشد ، ادراك ملايم است و بالعكس كه بطور قضيه منفصله حقيقيه باشد . و لكن چه بسيار ادراكاتى است كه قوه مدركه نه از آن خوش است و نه ناخوش ، و اين كه در اكثر كتب حكيمه دو قسم اول را آوردند غرض آنان چون راجع به تعريف لذت و الم بود قسم سوم را عنوان نكرده اند فتأمل . كيف كان براى هر يك از قواى داراكه چه جوهر عقل و چه ديگر قوا كمالى است كه لذت آن قوه دراكه در ادراك آن كمال است : كمال قوه شهويه كه باعث بر جلب منافع است ادراك آنچه كه مطبوع اوست از قبيل مطعوم و مشروب و منكوح و نظائر آنها مى باشد ،